تبليغاتX
دوست خوب من
دوست خوب من
دوست 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

به بچه خفاشی که به ساحت امامان مظلوم شیعه اهانت کرد و به بچه های سرراهی "بالاترین" که کارگردانان این بازی اند.
 
 بسم رب النور

بسم رب العشق

بسم رب الهادی المهدی

آن که شعر و هرچه موسیقی ست

نذر درگاهش

آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند

بسم رب العشق

آن که حافظ ها و سعدی ها

عشق او و آل او را بر زبان دارند

بسم رب الهادی المهدی

صاحب عصری که عالم وامدار اوست

گرچه دجالان بدآهنگ

گرچه شیطان های بد ترکیب

داردار و واق واق خویش را آواز می گویند

این نه موسیقی ست

این نه شعر و نه ترانه

این همه فحش است

این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست

بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب

کارگردان

استخوانی پرت خواهد کرد

پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو

آن دَل هرجایی یابو

 

مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است

مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر

مزد این چندین دهان بی چاک

استخوانی

مزد این مزدورهای مست عیاشش

فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند

جایزه در راستای  فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر

 جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند

پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش

 

مرتدند اینان نه یک تن شان

مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر

با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل

با همان  مسئول کلاشش

مرتد دوم

کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ

مرتد سوم همین خفاش عیاشش ...

مانده آن سو مادری چشم انتظار راه

مادری شرمنده ی  شاهین...

                           نه ،  خفاشش!


برچسب‌ها: مام هادي, امامان شيعه, شيعه, فيس بوك, كمپين اهانت به امام دهم
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 13:48 ] [ سید رضا ]
1- اعتبار مردم در دنیا به مال آن هاست و در آخرت به اعمال آنها.

2- فروتنی در آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند .

3- نارضایتی پدر و مادر ، کم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می کشاند .

4- مسخره کردن تفریح آدم های بی خرد و کار جاهلان است.

5- اگر همه مردم مسیری را انتخاب کنند و در آن گام نهند ، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت .

برچسب‌ها: امام هادي, امامان شيعه, شيعه, فيس بوك, كمپين اهانت به امام دهم
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:22 ] [ سید رضا ]

"اسفندیار "مثل بچه حزب اللهی های امروز خود ماست

مقام معظم رهبری

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:55 ] [ سید رضا ]

زود میلرزد دلم! اینقدر طنازی نکن!

اینچنین با چشم معصومت هوسبازی نکن!

یک سؤال ساده پرسیدم ‘ جوابش ساده است

یا بگو "نه" یا که " آری" ‘ قصه پردازی نکن

تا برای دلبری شیرین زبانی کافی است

وقت خود را بیش از این صرف زبان بازی نکن

حاصل یک عمر در یک لحظه ویران می شود

مثل سیل سرکشی خانه براندازی نکن

راه ناهموار و پایم لنگ و اسبم خسته است

در چنین وضعی تو دیگر سنگ اندازی نکن

" جان نثاری" حالت اغراق در دلدادگی ست

بعد از این دل خوش به این آمار جانبازی نکن

کی به خدمت میگمارد عاقلی دیوانه را ؟!

این جماعت را معاف از رنج سربازی نکن


[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:47 ] [ سید رضا ]

 

به تو که فکر می کنم

بی اختیار

به حماقت خود لبخند می زنم

سیاه لشکری بودم

در عشق تو

و فکر می کردم بازیگر نقش اولم …

افسوس

 

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:25 ] [ سید رضا ]
آمدم باز به دیدار تو

اما افسوس

که تو بر تافته ای از من رخ

رمز موسیقی ادراک تو چیست ؟

رمز هم صحبتی با تو کدامین آواست ؟

من و تنا ها هیچ

من و راهی پر پیچ

و تو انگار گریز

از تنفر لبریز

منتظر خواهم ماند

تا ابد

تا فرو رفتن مهتاب به حوض

تا ابد خواهم ماند

ای که بر تافتنت روح مرا می آزرد

تو بیا

و تو دریاب مرا

چشم تو چشمه ی نور

برق چشم تو بلور

من به موسیقی لبهای تو محتاج ترم

تو به فواره ی احساس تماشا کردی ؟

تو مرا خوب تماشا کردی ؟

من به جغرافی اندام تو آگاه ترم

من به فرجام تهی نزدیکم

و تو از من دوری

عاقبت خواهم رفت

رفتنم عاقبت عاشقی است

هر چه ماندم ز کسی نشنیدم

سخن از خویشی ها

و به یک لحظه ندیدم هرگز

رسم درویشی را

ای تو تنها هدف بودن من

گاه می اندیشم

که توئی در پیشم

گاه می گویم

که پس از رفتن من

برگ سبزی ز زمین می روید

که ترا می جوید

و به آواز لطیفی آرام

دم به دم می گوید

آمدم باز به دیدار تو اما افسوس

که تو بر تافته ای از من رخ ....

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:46 ] [ سید رضا ]
مادر خانه هر کاری بکند اهل خانه هم یاد میگیرند...مثلا...:«شهید»بشود.

[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 18:51 ] [ سید رضا ]
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

 

سیب‌ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را... نمی‌دانم

در من انگار می‌شود تکرار

 

آه سردی کشید، حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

 

گفت: آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن

مرد گریه نمی‌کند پسرم

 

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی‌تفاوت ما

ناله‌هایش فقط تماشا شد

 

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه‌ای مشکی است

****

با خودم فکر می‌کنم حالا

کوچه ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...

[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 18:12 ] [ سید رضا ]

دعایت می‌کنم، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی، بی‌عشق نازیباست
دعایت می‌کنم، با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی، تبسم را به لب‌های عزیزی، هدیه فرمایی
بیابی، کهکشانی را درون آسمان تیره شب‌ها
بخوانی نغمه‌ای با مهر
دعایت می‌کنم، در آسمان سینه‌ات
خورشید مهری، رخ بتاباند
دعایت می‌کنم‌، روزی زلال قطره اشکی
بیابد راه چشمت را
سلامی از لبان بسته‌ات، جاری شود با مهر
دعایت می‌کنم، یک شب تو راه خانه خود، گم کنی
با دل بکوبی، کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می‌کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن
فاصله داری
و هنگامی که ابری‌، آسمان را با زمین، پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را، از نوازش‌های بارانی
دعایت می‌کنم
روزی بفهمی، گرچه دوری از خدا
اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می‌کنم، روزی دلت بی‌کینه باشد، بی‌حسد
با عشق
بدانی جای او در سینه‌های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه‌ات را پر کند از نور
ببوسی سجده‌گاه خالق خود را
دعایت می‌کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالی‌ات را پر کنی از حاجت و
با او بگویی:
بی‌تو این معنای بودن، سخت بی‌معناست
دعایت می‌کنم روزی
نسیمی، خوشه اندیشه‌ات را
گرد و خاک غم، بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می‌کنم وقتی به دریا می‌رسی
با موج‌های آبی دریا، به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش، بیاموزی
بسان قاصدک‌ها، با پیامی، نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینان، بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی، بنوشانی
دعایت می‌کنم روزی بفهمی،
در میان هستی بی‌انتها، باید تو می‌بودی
بیابی جای خود را، در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را، به یاد آرد
دعایت می‌کنم عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره‌ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می‌پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ‌کس
دعایت می‌کنم روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله‌بارت را

[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 13:4 ] [ سید رضا ]
مادر

مادر

مادر

و ناگهان سیلی

مادر

مادر

مادر

و ناگهان آتش

مادر

مادر

مادر

و طفلی سوخت در آتش

مادر

مادر

مادر

 

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 16:16 ] [ سید رضا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ